تبليغاتX
Beautifull _ For ever
 

        شب آخر دوان دوان رفتم      

   تا ببینم به آخرین بارش

    نرم نرمک زدم به در انگشت  

    کردم از خواب ناز بیدارش

شب مهتابی غم انگیزی  

  ماه آهسته در چمیدن بود

اندکی سرد و اندکی دلکش  

  باد پاییز در وزیدن بود

آمد آسیمه سر برون ز اتاق 

   لرز لرزان و مست و برهنه پای

گفت با ناله وار آوایی   

 راستی رای رفتن است ترای

مانده عریان برون ز جامه ی خواب 

   آن بر و بازوان و دوش سپید

و اندر آغوش ماهتاب خزان

    از دم باد سر می لرزید

اشک سوزنده حلقه بسته به چشم  

  شرم بر گونه های سوزانش

تنگ بر گردنم حمایل کرد  

   ناگهان بازوان عریانش

لحظه ای دلبرانه ماند خموش   

 نگه خویش درنگاهم بست

آه دیدم که آن نگه می گفت  

  رشته ی وصل ما گسست گسست

گفتمش نازنین خداحافظ  

  لیک او خیره ماند وهیچ نگفت

موجی از گیسوان خود بگشود  

   و اندر آن رنج و درد را به نهفت

چهره ای روی چهره ای افتاد   

 طپش هر دو دل فزونتر شد

بازوانی فشرد و کرد رها  

  اشکی افتاد و چهره ای تر شد

 

"محمد علی اسلامی ندوشن "

 

دوستای عزیزم تا مدتی نیستم ...

 

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 0:52 توسط Mahtab |


 

 

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 12:32 توسط Mahtab |