کتی جون
(خیلی دوست دارم قیافتو حدس بزنم) آستیاک عزیزم (دقیق و .... !)
. مرجان عزیزم(مطلب ماچو پيچوت رودست نداشت )
زهرای مهربون (اگروكيل خواستي خبرم كن)
امیر شیطون (من زياد حواسم به لايه ي ازن نبود كه اينهمه ازت تعريف كردم ) رضای شاعر عزیز(خیلی بهت زحمت دادم)
پریای با احساسم
ایمان خان
حمید آقای گل
آقا فرزاد (داداش بهزادخان هنرمند خودتم کم هنر مند نیستیا !)
حمیدرضای جوون پر از اطلاعات
افسون خانمی (امیرو کشتم )
چوک بندر عزیزم(با زحمتای ما ؟)
معصومه خانم گل گلی
ایمان جان
راستی منتقدک شیطون (ممد
) حامد کم پیدا (هنوزم توی ابرا سیرمیکنی ؟)
امیر سیادت (با درود اگر چه قالب وبلاگ شمارو نپسندیدم
خیلی مخلصیم
) مرتضی پسر عموی نازنینم
فلاکت عجیب و غریب
قلندر مسلکی مست (اگر منو نمیزنی عکس تو وبلاگت ترسناکه
) سامان عزیزم (عزیز دل خاله ![]()
) سایه سیاه (همش فکر میکنم پشت سرمی ![]()
) روسوی قهرمان
برتیبای نازنینم
آقا مجید (خلاصه هر کی دلش توهین میخواد یه سر به وبلاگش بزنهhttp://majidiyator.coo.ir و نظر بده )
مهدی عزیز
قوی زیبا
نسرین و مارال عزیز
خلاصه همه و همه ی
دوستان عزیز دیده و ندیده من ![]()
پیشاپیش سال نو رو به همتون تبریک میگم
واقعا از صمیم قلب برای همتون آرزوی سالی لبریز از شادی و موفقیت می کنم امیدوارم به تمام آرزوهای ریز و درشتتون برسید
دلم میخواست میتونستیم سال تحویل دور هم باشیم فکرشو بکنید چی میشد ؟؟؟
شایدم سال آینده یه میتینگ گذاشتیم خدا رو چه دیدید
من که بلد نیستم شعر بگم ولی این شعر فریدون رو تقدیم میکنم به تمام دوستای گلم .
همتونو دوست دارم ![]()
صدای بال پرستو
صدای پای بهار !
صدای شادی گنجشک ها
صدای بهار !
نگاه و ناز بنفشه
تبسم خورشید
ترانه خواندن باد
جوانه کردن بید
صدای بوسه باران صدای خنده گل
صدای کف زدن لحظه های بهار
دوباره معجزه ی آب و آفتاب و زمین
شکوه جادوی رنگین کمان فروردین
شکوفه و چمن و نور و رنگ و عطر و سرود
سپاس و بوسه و لبخند و شادباش و درود
دوباره چهره ی نوروز و شادمانی عید
دوباره عشق و امید
دوباره چشم و دل ما و چهر ه های بهار
غم زمانه به پایان نمی رسد . برخیز !
به شوق یک نفس تازه در هوای بهار ....
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
امروز ۱۶ اسفند روز تولد خواهر عزیزمه منم میخوام تولد عزیزترین موجود زندگیمو بهش تبریک بگم
یاسی جون تولدت مبارک خیلی دوستت دارم

بدون کسب اجازه از پسر عموی عزیزم
دوبیتی هایی در وصف مومن سرشناس شهرام خان جزایری عرب
شهرام که خنده اش پر معنا بود محبوس خیال کردنش بی جا بود
ای دوست ! تو بهتر از خودم میدانی از اول قصه آخرش پیدا بود
.........................
آنان که بسی به من سواری دادند در بانک دبی حساب جاری دادند
دیروز مرا گرفته زندان کردند امروز چنین مرا فراری دادند
.........................
شهرام که از وضع جهان کام گرفت شد در هتل اوین آرام گرفت
حالا که گریخته ست . دیگر باید شهرام رها نمود الهام گرفت
..........................
آن رشوه دهنده کذایی بگریخت آن رأفت قوه قضایی بگریخت
شهرام جزایری ز زندان اوین گویا به جزایر هاوایی بگریخت
.........................
الحق که چه اقتصاد آزادی داشت در گوشه زندان چه دل شادی داشت
من مانده ام از چه رو فراری شده است آخر هتل اوین چه ایرادی داشت؟
.........................
پولی که همیشه رخنه در دین بکند عادت به خلاف عرف و آیین بکند
چون موشک ناسا چه عجب گر سفری از دام اوین به بام پروین بکند
.........................
شهرام نکو گریخت . بدنامی بین با مردم پخته خوار . این خامی بین
گویا که نمی ساخت اوین آب و هواش گفتند : برو ! رأفت اسلامی بین
.........................
بنگر تو صفای چشمه ذاتش را در خیر رسانیدن . افراطش را
شهرام گریخت تا که از سر گیرد پرونده نا تمام خیراتش را
سلام به همگی این مطلب توسط خانم غربتستان(یه خانم با سوا د و خوش ذوق که توی آلمان زندگی میکنند) نوشته شده من این مطلب رابه صورت ایمیل دریافت کردم وچون خیلی جالب بود توی وبلاگم گذاشتم ندا جان من این احساس مسئولیت شما روتحسین میکنم و برای شما و دوستتون احترام زیادی قائلم . موفق باشید از تذکرتونم ممنونم ..
چرا مرغ از خيابان رد شد؟
ارسطو : طبيعت مرغ اينست که از خيابان رد شود . ..
موسي : و آنگاه پروردگار از آسمان به زمين آمد و به مرغ گفت «به آن سوي خيابان برو» و مرغ چنين کرد و پروردگار خشنود همي گشت .
مارکس : مرغ بايد از خيابان رد ميشد. اين از نظر تاريخي اجتنابناپذير بود.
خاتمي: چون ميخواست با مرغهاي آن طرف خيابان گفتگوي تمدنها بکند .
رياضيدان : مرغ را چگونه تعريف ميکنيد؟
شاگرد تنبل : والا آقا به خدا همين الآن ميدونستيم ها... آقا يه دقه...
نيچه: چرا که نه؟
فرويد: اصولاً مشغول شدن ذهن شما با اين سؤال نشان ميدهد که به نوعي عدم اطمينان جنسي دچار هستيد. آيا در بچگي شصت خود را مي مکيديد؟
داروين: طبيعت با گذشت زمان مرغ را براي اين توانمندي رد شدن از خيابان انتخاب کرده است .
همینگوی : براي مردن. در زير باران .
اينشتين : رابطهء مرغ و خيابان نسبي است.
سيمون دوبوار: مرغ نماد زن و هويت پايمالشدهء اوست. رد شدن از خيابان در واقع کوشش بيهودهء او در فرار از سنتها و ارزشهاي مردسالارانه را نشان ميدهد.
پاپ اعظم: بايد بدانيم که هر روز ميليونها مرغ در مرغداني ميمانند و از خيابان رد نميشوند. توجه ما بايد به آنها معطوف باشد. چرا هميشه فقط بايد دربارهء مرغي صحبت کنيم که از خيابان رد ميشود؟
صادق هدايت: از دست آدمها به آن سوي خيابان فرار کرده بود، غافل از اينکه آن طرف هم مثل همين طرف است، بلکه بدتر .
خوانندهء آهنگهاي آبدوغخياري: چرا رفتي مرغ جونم، دوستت دارم، دوستت دارم ...
روانشناس : آيا هر کدام از ما در درون خود يک مرغ نيست که ميخواهد از خيابان رد شود؟
نيل آرمسترانگ : يک قدم کوچک براي مرغ، و يک قدم بزرگ براي مرغها.
حافظ: عيب مرغان مکن اي زاهد پاکيزه سرشت، که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت .
کافکا : ک. به آن سوي خيابان کثيف رفت. مرغ اين را ديد و به سوي ديگر خيابان فرار کرد، ضمن اينکه به ک. نگاهي بيتوجه و وحشتزده انداخت. اين ک. را مجبور کرد که دوباره به سوي ديگر خيابان برود، تا مرغ را با حضور فيزيکي خود مواجه کند و دستکم او را به احترامي وادارد که باعث گريختن مجدد او شود، کاري که براي مرغ دست کم از نظر اندازهء کوچک جثهاش دشوارتر مينمود .
بيل کلينتون : من هرگز با مرغ تنها نبودم.
فردوسي: بپرسيد بسيارش از رنج راه، ز کار و ز پيکار مرغ و سپاه .
ناصرالدينشاه : يک حالتي به ما دست داد و ما فرموديم از خيابان رد شود. آن پدرسوخته هم رد شد.
سهراب سپهري: مرغ را در قدمهاي خود بفهميم، و از درخت کنار خيابان، شادمانه سيب بچينيم .
طرفدار داستانهاي علمي - تخيلي: اين مرغ نبود که از خيابان رد شد. مرغ خيابان و تمام جهان هستي را ۷ متر و ۲۰ سانتيمتر به عقب راند.
اريش فون دنيکن: مثل هر بار ديگر که صحبت موجودات فضاييست، جهان دانش واقعيات را کتمان ميکند. مگر آنتنهاي روي سر مرغ را نديديد؟
جرج دبليو بوش : اين عمل تحريکي مجدد از سوي تروريسم جهاني بود و حق ما براي هر نوع اقدام متقابلي که از امنيت ملي ايالات متحده و ارزشهاي دموکراسي دفاع کند محفوظ است .
سعدي : و مرغي را شنيدم که در آن سوي خيابان و در راه بيابان و در مشايعت مردي آسيابان بود. وي را گفتم: از چه رو تعجيل کني؟ گفت: ندانم و اگر دانم نگويم و اگر گويم انکار کنم .
احمد شاملو : و من مرغ را، در گوشههاي ذهن خويش، ميجويم . من، ميمانم. و مرغ، ميرود، به آن سوي خيابان. و من، تهي هستم، از گلايههاي دردمند سرخ.
رنه دکارت: از کجا ميدانيد که مرغ وجود دارد؟ يا خيابان؟ يا من؟
لات محل : به گور پدرش ميخنده! هيشکي نمتونه تو محل ما از خيابون رد بشه، مگه چاکرت رخصت بده. آي نفسکش.
بودا : با اين پرسش طبيعت مرغانه خود را نفي ميکني.
پدرخوانده: جاي دوري نميتواند برود .
فروغ فرخزاد: از خيابانهاي کودکي من، هيچ مرغي رد نشد .
ماکياولي: مهم اينست که مرغ از خيابان رد شد. دليلش هيچ اهميتي ندارد. رسيدن به هدف، هر نوع انگيزه را توجيه ميکند.
پاريس هيلتون: خوب لابد اونور خيابون يه بوتيک باحال ديده بوده .
هيتلر : اگر ارادهء ما همچنان قوي بماند، مرغ را نابود خواهيم کرد! فولاد آلماني از خيابان رد خواهد شد .
فوتباليست : آفسايد بود آقا! ما هر چي به اين داور گفتيم بيانصاف قبول نکرد.
کودک: که به اون طرف خيابون برسه !!!

